برای تویی که دیگر نیستی…

خدا چقدر ناگهانی تو را از ما گرفت؛ زندگی به همین عجیبی به پایان می‌رسد. آن شبی که در چینی کرمی من بودی و دیدمت و گفتم «خب الحمدلله از همیشه بهترند»، و بعد ظرف دو ماه اینطوری شد…

کاش آن روزی که گفت «آقازاده‌ها اینجا هستند» و تو ذوق کردی و ما ذوق کردیم، بیشتر پیشت می‌ماندم.

کاش روزهای آخر جرئت می‌کردم و دستت را می‌بوسیدم؛ همان موقعی که از بالای تخت ما را نگاه می‌کردی…

کاش دستت را به نرده‌ها می‌گرفتی و «بالا» می‌آمدی…

کاش…

د آخه…

در یک مراسم بسیار مذهبی، در یک مکان بسیار مذهبی و با حضور بانوان بسیار مذهبی (مراسم روز مادر است) هستم و جلوی خودم را گرفته‌ام تا به مجریّن مراسم بابت ادبشان فحش ندهم!

اگر اینجا هم بانوی مذهبی و باحیا بناست در عذاب باشد (که می‌بینم)، پس… ؟

سيموت أو لا؟

باشد قبول، «الباطِلُ‏ یمُوت‏ بِتَرك‏ ذِكرِه»! اما این طوری که شما ولش کردید و آن‌ها سخت مشغول Streamاند، سکوتتان بیشتر شبیه علامت رضاست! و طولی نمی‌کشد که «كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ اَلْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ اَلْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً؟!»…

 

پ.ن: حالا بماند که این جمله اصلاً حدیث نیست!

شیعةُ علیٍّ

شیعةُ علیٍّ هم الذین … و هم الذین لایراهم الله حیث نهاهم و لا یفقدهم حیث امرهم …

شیعیان علی(ع) کسانی هستند که … و خداوند آن‌ها را در جایی که نهی کرده، نمی‌بیند و در آن جا كه امر كرده، هميشه حاضر مى‌بيند …

 

امام حسن عسکری(ع)

(بحارالأنوار / ج65 / ص163)

 

جالب بود؛ خداوند آن‌ها را «نمی‌بیند» و «می‌بیند».

کجاست اون شکلک مرتبط؟!

وقتی بعضی کانال‌های تلگرامی (به خصوص کانال خبرگزاری‌ها) رو می‌خوانم، گاهی سردرگم می‌شوم که چطور نظرم رو در مورد اون مطلب با شکلک‌های پای مطلب ابراز کنم؟

اگر لایک کنم یا قلب بذارم یعنی «موافقم» اگر دیسلایک کنم یا شکلک فحش (🤬) بذارم، ممکنه اینطور برداشت بشه که با موضوع یا فردی که در مطلب ازش یاد شده مخالفم؛ دقیقا با چه شکلکی میشه به نویسنده‌ی مطلب گفت که تو خیلی … چیز یعنی شما در نوشتن مطلب سهل‌انگاری کرده و خطا کرده‌اید که این مطلب را نوشته‌اید؟ 😑

جهان‌بینی از «دانشجویان نخبه»

«تعارف در اجرای قوانین» … نه، بذار اینجوری بگویم: در میان بی‌قانونی و ضعف فرهنگی، اگر برای ایجاد یک محیط فرهنگی و مثبت‌اندیش زیادی عجله کنی چه می‌شود؟

گروهی که با نام دانشجویان نخبه ایجاد شده بود، کم کم هم از غیر دانشجویان پر شد و هم از مطالب نانخبگی. حالا در این شرایط باید چه کاری انجام می‌شد؟ تسامح؟ اخراج؟ بزرگترین اشتباه، بزرگ کردن گروه بود و البته برنامه‌ی خاصی هم برای گروه وجود نداشت.

کم‌کم مثبت‌اندیشی گروه مسخره شد و البته دروغ چرا، اعضای گروه هم عمر کردند و هم از طوفان بیرون از گروه که همه را برده، به آن‌ها هم رسید؛ نتیجه هم چند سری اخراج که از احترامات کم می‌کرد و ظاهرا فایده‌ای نداشت و در نهایت بستن گروه (نمی‌دانم چرا این لغت «collapse» همش در ذهنم می‌چرخد).

اما این تراژدی چند روز پیش به کمدی تبدیل شد؛ به نحوی که گروه به جانشین مدیر رسید و گروه احیا شد، بعضی کاربران خارج شدند، کاربران اخراجی وارد شدند و نام گروه به آزاد اندیشی مزین شد؛ آزاد اندیشی‌ای هم که همه می‌دانیم یعنی چه! یعنی تماشای فوروارد اخراجی‌ها از کانال‌های بی‌سروته و سپس غرغر در ذیل آن!

بیشتر از این حوصله‌ی نوشتنم نمی‌آید، مجبور به ترک گروه شدم اما حیف از خاطراتی که به خاطرش سال‌ها گروه را نگه داشته بودم. خنده‌ام گرفته است؛ یاد ایمیلی که قبل از تشکیل گروه برای آقای نیرومند فرستاده بودم افتادم و فکرهایی که در سر داشتم!

سر تا پا شبیه جهانی که در آن زندگی می‌کنیم است، همین!

یک سوال فنی

اعتقاد دارم خیلی از مشکلات اعتقادی و معرفتی ما به این خاطر است که اکثر افراد ما این روزها به طور کامل از منابع دست اول دینی (قرآن، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه و دعاهای ائمه) قطع‌اند و نهایتا اگر در این دنیای شلوغ همت کنند و به مراسمات مذهبی بروند، بعد از اینکه در یک مراسم دعا مقداری متن مجهول عربی می‌شنوند و می‌خوانند (و وقت نمی‌کنند ریز ترجمه آن را بخوانند)، مقداری جملات فارسی هم تحت عنوان دین از این و آن می‌شنوند (می‌خواستم بنویسم از علما یا روحانیون، دیدم بدبختانه خیلی از پامنبری‌ها این روزها گیر عده‌ای صورتی و پروانه‌ای افتاده‌اند!).

اگر برای تمام ادعیه و آیات قرآن بهترین ترجمه‌ی فارسی را داشته باشیم (که نداریم) و اگر به بهترین شکل و در همه حالات آن را برای افرادی که دارند در یک مجلس می‌شنوند و می‌خوانند روی نمایشگر و پروژکتور و ویدیووال نمایش بدهیم (که نمی‌دهیم)، باز هم آن حس و حالی برای فرد ایجاد نمی‌شود که فقط پنج آیه یا فراز از یک دعا را خودش بفهمد و بخواند.

حالا در روزگاری که حتی زبان فارسی رسمی هم برای بعضی نیاز به ترجمه دارد(!) و هرروز هم از عربی دورتر می‌شویم، باید چه‌کار کنیم تا یک فرد عادی از جامعه به سرعت جذب جملات ادعیه شود و آن را بفهمد؟